امروز من
عزیز دل مامان ، قربونت برم
از امروز دارم کم کم خونه تکونی رو شروع میکنم

آخه تا عید دیگه چیزی نمونده مامانی .gif)
باید همه جا تمیز و مرتب باشه .
من و بابایی هم که اکثرا خونه نیستیم
واسه همین باید از الان دیگه شروع کنم
میخوام کم کم تمیز کنم تا بهم زیاد فشار نیاد و اذیت نشم
آخه من و بابایی منتظر شما هستیم
ممکنه شما بخوای ما رو غافلگیر کنی
و بشی عیدی من و بابایی از طرف خدا .gif)
انشاالله انشاالله
عزیزم تصورش هم زیباست و ناخودآگاه لبخند رو رو لبهای من آورد
و شادی رو در قلبم
.gif)
.gif)
.gif)
واسه همین میخوام مواظب باشم .
امروز از کشوهای کمد دیواری شروع کردم
این کمد واسه اتاق شماست به همین دلیل من و بابایی
وسایل اصلیمون رو اونجا نگذاشتیم تا به اون کمد دل نبندیم
چون ..... واسه ی یه نی نی خوشگله انشاالله
توی اون کمد یه کلاسور پیدا کردم
عزیزم میدونی توش چی بود؟؟
نوشته هایی که مامانی از ته ته قلبش واسه بابایی مینوشت .gif)
![]()
آخه مامانی بلد نیست حرفای دلش رو مستقیم و رک و پوست کنده
عنوان کنه
واسه همین حرفاش رو در قالب شعر و نوشته بیان میکنه
همونطوری که واسه شما مینویسه
میخوام اون نوشته ها رو همشون رو واست بنویسم تا داشته باشی
و بدونی بابایی و مامانی چقدر .....
همدیگر رو دوست داشتن و عاشق هم بودن
و هنوز هم هستند .



امروز من 




